ميرزا محمد خليل مرعشى صفوى
100
مجمع التواريخ ( فارسى )
از استماع اين خبر اللّه يار خان در كمال درشتى جواب فرستاد كه ما دست از جواهر خانه و خزانه و كارخانجات پادشاهى كى برخواهيم داشت ، و مستعد بجدال و قتال گرديد . جماعت در آنها آويخته جمعيت آنها را از هم متفرق نمودند . اللّه يار خان و بقية السيف خود را بدروازهء شهر رسانيده بيرون رفتند و آن جناب حكم بانضباط و استحكام سنگرهاى اطراف و جوانب داده مستعد و منتظر ورود سپاه افغان و اوزبك كه زياده از پنجاه هزار كس بودند شده بعد از پنج يوم عطا خان و عطا مراد خان اوزبك و شهداد خان و زله خان و آزاد خان افغان با ابراهيم شاه وارد دو فرسخى شهر گرديدند و ابراهيم شاه شخصى از اعاظم آقايان افغان را با مراسلهء مودت اسلوب مصحوب نموده نزد آن جناب به شهر فرستادند و شرح مندرجه منوط بر آنكه در اين ولا جماعت قزلباش از راه مخاصمت و عداوت و نمك حرامى باينجانب مخالفت نموده چنانچه جماعت افغان و اوزبك كه پيوسته با عموى ما در كمال عقيدت و بندگى بودند الحال نيز باينجانب آن شيوهء مرضيه را مرعى ميدارند اصلح چنين است كه نظر بخاندان عاليهء خود كرده بنزد اينجانب تشريف آوردند كه با هم نشسته به جهت اصلاح انقلاب عظيم و درد سقيم علاجى شافى كافى مقرر نموده با هم تمشيت امور سپاه و رعيت دهيم . بعد از رسيدن اين مراسله آن جناب سرداران قزلباش از ترك و الوار را كه در خدمت او بودند از رسيدن مراسله و ورود رافع مطلع ساختند . بعد از كنگاش اهل سپاه و اعمال و ريش سفيدان رعيت جواب دادند كه ارقام گردد بنابراين كه فيما بين قزلباش و افغان و اوزبك عناد و خصومت از سابق است و زوال دولت نادرى به اين جهت روى داده ، الحال نيز بندگان اقدس آن شيوهء ناپسنديده را مرعى داشته چنانچه بكرات و مرات در اماكن خلوت مخلص آنچه الحال رخ نموده بعرض رسانيده بود اين معنى هرگز خاطر نشين ذات اقدس نگرديد و شد آنچه شد ، الحال مناسب و مصلحت چنين ميداند كه سرداران افغان و اوزبك را به جهت صلاح وقت رخصت انصراف به سمت شهر زور فرموده خود بدولت تشريف فرماى شهر گردند كه باعث اطمينان قزلباش گردد ، بعد از